سفرنامه ی اردوی مشهد (3)
بسم رب الرضا
(در ادامه ی مطالب گذشته ) ، وقتی همگی به محل اسکان رسیدیم ، از یک در کوچک وارد شدیم و پله ها رو
به سمت پایین رفتیم ، ظاهرا زیر زمین بود اما پس از وارد شدن فهمیدیم که یک محل بزرگ متشکل از دو
پذیرایی است . آنجا متعلق به یک حسینیه بود که در طبقه ی بالا قرار داشت .
بچه ها زیاد از آنجا راضی نبودند ولی خوب باید یه طوری خودشن رو راضی میکردند . صبحانه ی آن روز را ساعت
11دادند که یک بسته ی کوچکه عسل چند تا نون با چای شیرین بود . یکی دیگر از مشکلات نبودن پیریز کافی
برای شارژ کردن تلفن های همراه بود . پس از صرف ناهار که چنگی به دل نمی زد بچه ها همگی ار سرگروه
ها می خواستند تا به زیارت بروند اما در کمال تعجب اجازه نمیدادند و میگفتند پس از اقامه ی نماز مغرب و
اغشا ، برنامه ی ویژه ای داریم که به حرم می رویم .خلاصه چند ساعت بعد پس از نماز اعلام شد که لباس
هاتون رو بپوشید که می خوایم بریم یه حسینیه ی دیگه ...
آقا ما رو میگی ، انقدر عصبانی شده بودیم که سر سرپرستان با داد و بیداد صحبت میکردیم . آخه از صبه تا
شب تو اون سوله زندانی بودیم .
خلاصه همه با هم به راه افتادیم ، آون دسته خیابان در یکی از کوچه ها یک حسینیه ی دیگر بود . در آنجا
بود که متوجه شدیم بچه های مدرسه ی شریعتی و فرهنگ هم در آنجا هستند ، آن حسینیه خیلی بزرگ بود
تقریبا اندازه ی یک زمین فوتبال . به همین دلیل محل اسکان دانش آموزان آن دو مدرسه بود . آن روز ها
در ایام هفته ی وحدت بود و آن شب تولد پیامبر عزیزمان حضرت محمد (ص) بود . پس از 10 یا 20 دقیقه
روضه خواندن روحانی اردو در مورد اهل بیت و ... به غیر از حضرت محمد(ص) بچه ها را جمع کردند و
برق ها را خاموش . ناگهان یک مداح آمد و داستان رو عوض کرد و نوحه ی آشورا خوند ...
من و چند تا از دوستانم بهت زده از این که چرا در شب تولد پیامبر اینها تو سر و کله ی هم میزنن و گریه و
زاری میکنند دیدیم که تعداد زیادی از دانش آموزان به شدت سینه میزنند و حتی بعض در حال خود زنی
هستند ، تا جایی که بعضی در حالت رعشه و تشنج هستند ، قرار بود در روز آخر قرعه کشی کنند
و اسم هرکس که در آمد تابستان به کربلا برود ، به خاطر همین تا مداح می گفت کربلا بعضی به قدر
خود را می زدند که روی زمین می افتادند ، جالب اینجا بود که آخوند مجلس که خودش می دانست
خود زنی حرام و ناشایست است ، به همین کار مشغول بود ، خلاصه جو وحشتناکی بود پس از آن
قضایا و صرف شام ، تصمیم گرفتند همه ی اعضای 3 مدرسه با هم تا حرم بروند .
نمیدانید ، اون بار نخست که وارد صحن می شودید و گنبد طلایی از آن دور خودنمایی می کند
چه حالی دارد ... . انشا الله نصیب همه بشود .
(ادامه دارد )






محصول جدید از سایپا

به نام آن دوست که هرچه داریم از فضل اوست.