سفرنامه ی اردوی مشهد (3)

بسم رب الرضا

(در ادامه ی مطالب گذشته ) ، وقتی همگی به محل اسکان رسیدیم ، از یک در کوچک وارد شدیم و پله ها رو

به سمت پایین رفتیم ، ظاهرا زیر زمین بود اما پس از وارد شدن فهمیدیم که یک محل بزرگ متشکل از دو

پذیرایی است . آنجا متعلق به یک حسینیه بود که در طبقه ی بالا قرار داشت .

بچه ها زیاد از آنجا راضی نبودند ولی خوب باید یه طوری خودشن رو راضی میکردند . صبحانه ی آن روز را ساعت

11دادند که یک بسته ی کوچکه عسل چند تا نون با چای شیرین بود . یکی دیگر از مشکلات نبودن پیریز کافی 

برای شارژ کردن تلفن های همراه بود . پس از صرف ناهار که چنگی به دل نمی زد بچه ها همگی ار سرگروه

ها می خواستند تا به زیارت بروند اما در کمال تعجب اجازه نمیدادند و میگفتند پس از اقامه ی نماز مغرب و

اغشا ، برنامه ی ویژه ای داریم که به حرم می رویم .خلاصه چند ساعت بعد پس از نماز اعلام شد که لباس

هاتون رو بپوشید که می خوایم بریم یه حسینیه ی دیگه ...

آقا ما رو میگی ، انقدر عصبانی شده بودیم که سر سرپرستان با داد و بیداد صحبت میکردیم . آخه از صبه تا

شب تو اون سوله زندانی بودیم .

خلاصه همه با هم به راه افتادیم ، آون دسته خیابان در یکی از کوچه ها یک حسینیه ی دیگر بود . در آنجا

بود که متوجه شدیم بچه های مدرسه ی شریعتی و فرهنگ هم در آنجا هستند ، آن حسینیه خیلی بزرگ بود

تقریبا اندازه ی یک زمین فوتبال . به همین دلیل محل اسکان دانش آموزان آن دو مدرسه بود . آن روز ها

در ایام هفته ی وحدت بود و آن شب تولد پیامبر عزیزمان حضرت محمد (ص) بود . پس از 10 یا 20 دقیقه

روضه خواندن روحانی اردو در مورد اهل بیت و ... به غیر از حضرت محمد(ص) بچه ها را جمع کردند و

برق ها را خاموش . ناگهان یک مداح آمد و داستان رو عوض کرد و نوحه ی آشورا خوند ...

من و چند تا از دوستانم بهت زده از این که چرا در شب تولد پیامبر اینها تو سر و کله ی هم میزنن و گریه و

زاری میکنند دیدیم که تعداد زیادی از دانش آموزان به شدت سینه میزنند و حتی بعض در حال خود زنی

هستند ، تا جایی که بعضی در حالت رعشه و تشنج هستند ، قرار بود در روز آخر قرعه کشی کنند

و اسم هرکس که در آمد تابستان به کربلا برود ، به خاطر همین تا مداح می گفت کربلا بعضی به قدر

خود را می زدند که روی زمین می افتادند ، جالب اینجا بود که آخوند مجلس که خودش می دانست

خود زنی حرام و ناشایست است ، به همین کار مشغول بود ، خلاصه جو وحشتناکی بود پس از آن

قضایا و صرف شام ، تصمیم گرفتند همه ی اعضای 3 مدرسه با هم تا حرم بروند .

نمیدانید ، اون بار نخست که وارد صحن می شودید و گنبد طلایی از آن دور خودنمایی می کند

چه حالی دارد ... . انشا الله نصیب همه بشود .

(ادامه دارد )

سفرنامه ی اردوی مشهد (2)

بسم رب الرضا

با عرض سلام و آرزوی سلامتی خدمت شما خواننده ی عزیز . از بازدید شما از وبلاگ و خواندن مطالب بسیار

سپاس گذاریم .

(در ادامه ی قسمت اول) ، پس از رسیدن دانش آموزان به راه آهن و کمی معطلی همه ی بچه ها آماده بودیم

تا هرچه سریع تر در کوپه های خود مستقر شویم و مشغول خوردن خوراکی ها ، بازی و گپ زدن شویم .

اما چشمتان روز بد نبیند همان موقع که پایمان را به محوطه ی ایستگاه قطار ها گذاشتیم ، متوجه شدیم که

قطار از نوع اتوبوسی است ، این خبر واقعا مثل یک شوک به تمام عیار اما چاره ای نداشتیم جز سوختن و

ساختن ، جالب این جا بود که هر وقت هم که مسئولین اعتراض می کردیم نسبت به این قضیه بی تفاوت بودند

و بحث رو عوض می کردند . همه ب خودشان می گفتند 13 ساعت راه در پیش داریم اما با این صندلی ها...

به لطف خدا و مسخره بازي هاي بچه ها تا صبح ، سختي راه زياد احساس نشد . حدود ساعت 10 صبح بود

که به راه آهن مشهد رسيديم ، از همون اول بچه ها شروع به خريدن وسايل شوخي از مغازه هاي راه آهن

کردند آخه مشهد معدن اين جور چيزا است . همگي سوار اتوبوس ها شدند تا به سمت

محل اسکان راه بيفتيم ؛ همه باخود فکر مي کردند به محض رسيدن به هتل حسابي استراحت مي کنند ...

اتوبوس راهيه مرکز شهر شد و بعد از 20 دقيقه در روبه روي يک هتل متوقف شد ، بچه ها پياده شدند

و  مقابل هتل صف بستند ، همگي آماده بوديم تا با فرمان سرپرستان وارد هتل شويم که در همان حال

آقاي دلجو (سرپرست جوان ، درشت هيـــــکل و ...) با صداي بلند و حرکت دستش گفت : همگي به سمت

کوچه !!! کمي آن طرف تر يک کوچه ي باريک بود که تا امتداد ادامه داشت . همگي بهت زده به دنبال

سرپرست خود حرکت مي کردند و بعد از 4 ، 5 دقيقه مقابل يک در کوچک که در روبه روي آن يک حمام

عمومي قديمي بود توقف کرديم ...

(ادامه دارد)


سفرنامه ی اردوی مشهد (1)

بسم رب الرضا

سلام و درود بر شما خواننده ی گرامی ،امیدوارم در پناه سایه ی حق تعالی لحظات خوشی را سپری کنید .

در این پست قصد دارم سفرنامه ی کوتاهی از اردوی اخیر خود به همراه مدرسه به مشهد الرضا را برای شما

عزیزان شرح دهم .انشالله توفیق شما هم بشود تا به زیارت امام مهربانی ها رضا (ع) مشرف شوید .

داستان از این قرار بود که دانش آموزان مدرسه تقریبا یک ماه پیش از طرف دفتر امور فرهنگی با خبر شدند

که اردوی مشهد قرار است در تاریخ 9 بهمن برگذار شود . مدرسه تبلیغات گسترده ای در جهت جذب افراد

به این اردو انجام داد و پوستر های فراوانی با عنوان ، اردویی متفاوت ، در سر تا سر مدرسه چسباند .

من که تا به حال اردوی خارج از شهر به خصوص اردوی مشهد آن هم با دوستانم نرفته بودم ، تصمیم گرفتم

آن هارا  را هم قانع کنم تا در این اردو شرکت کنند ، بعضی از آن ها ثبت نام کردند و بعضی هم به دلایلی

در اردو شرکت نکردند .

خلاصه بعد از شروع شدن امتحانات ترم و اتمام آن ، کم کم شور و شوق بچه ها هم بالا گرفت ، چند روز قبل از

اردو ، طی هماهنگی هایی که بین اولیا و معاونت مدرسه برقرار شد ، خیالمان از بابت محل اسکان ، امنیت و

خورد و خوراک راحت شد ، چون که به ما قول هتل ، غذای خوب و همراهی مدیر مدرسه را دادند .

سرانجام دانش آموزان در روز دوشنبه ، 9 بهمن حدود ساعت 7 بعد از ظهر ، در مدرسه گرد هم آمدند ؛ در آنجا

متوجه شدیم  یکی از دوستان هم که والدینش راضی به آمدن او نیستند ، امام رضا مهر رضایت رو به رضایت

نامه ی او هم زده و با ما راهی مشهد میشود . پس از ارایه ی توضیحات لازم و گروهبندی ، همگی راهی

راه آهن شدیم .

 

بچه ها

سلام ، وقتتون بخیر .

همانطور که پیداست چند روزیه است  مطلب جدیدی تو وبلاگ گذاشته نشده ، که دلیلیش کم کاریه من

و مسافرت (اردو) دوستان نویسنده می باشد ،انشالله که به سلامتی  برمیگردن و حسابی در مورد سفرشون

تو وبلاگ تعریف خواهند کرد .

وعده ی دروغ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا‌ ای پادشاه؛ اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

به نظرتون وعده ی پادشاه کمی شبیه وعده های دولت در باره ی بهبود نا بسامانی ها نیست !؟

آ یا اگر همین وضع ادامه پیدا کند به مشکل بر نخواهیم خورد ؟

* چگونه در آلودگی هوای تهران زنده بمانیم *

* چگونه در آلودگی هوای تهران زنده بمانیم *

درست در روزهایی که مسئولین محترم تقصیر آلودگی هوا را گردن یکدیگر می اندازند؛ یادداشتی با عنوان «چگونه در آلودگی هوای تهران زنده بمانیم» در سایت های مختلف گذاشته شده که در ادامه برایتان آورده شده است.


بدون در نظر گرفتن علل افزایش آلودگی هوا اعم از بنزین نامرغوب، تولید خودروهای غیراستاندارد و ... ای کاش حالا که مسئولین محترم راهکار مناسبی جز تعطیلی برای بهبود آلودگی شهر نمی یابند برخی از روش های زیر را جهت کاهش صدمات جانی اطلاع رسانی می کردند و یا دست کم با توزیع رایگان ماسک های فیلتردار در سطح شهر، موجب اندکی دلگرمی مردم می شدند.

ظاهرا صدا و سیما هم برای جلوگیری از ایجاد تنش، اطلاعات پیشگیرانه مفیدی را در اختیار مردم نمی گذارد؛ لذا از کلیه عزیزان تقاضا می شود در صورت داشتن اطلاعات دقیق پزشکی درباره نحوه انتخاب ماسک مناسب و محلی جهت تهیه؛ اطلاعات خود را در قسمت نظرات بگذارند تا به آن رسیدگی شود
.

از طالبی تا ماهی!
مصرف غذاهایی که حاوی آنتی‌اکسیدان‌های سلنیوم و بتاکاروتن هستند هم توصیه می‌شود؛ هنگام آلودگی هوای استنشاقی، مقدار زیادی رادیکال آزاد در بدن تولید می‌شود که سبب کاهش توان فرد در انجام کارهای روزمره زندگی شده و حتی در دراز مدت می‌تواند بیماری‌های مزمن مانند بیماری قلبی- عروقی و انواع سرطان را ایجاد کند. برای به حداقل رساندن عواقب ناشی از تجمع رادیکال‌های آزاد در بدن مصرف آنتی‌اکسیدان‌ها را در رژیم غذایی افزایش دهید. سبزیجات و میوه‌هایی مثل طالبی، انبه، کدو تنبل، فلفل،اسفناج، کلم و زردآلو بتاکاروتن دارند. سلنیوم را هم می‌توانید در غذاهای دریایی، مرغ، نان، آجیل و غلات سبوس‌دار پیدا کنید

• E + C + D=
ضد آلودگی
چه در خانه هستید، چه در محل کار و چه پشت فرمان، از مواد غذایی مثل: کرفس، اسفناج، گوجه‌فرنگی، لیمو شیرین، نارنگی، پرتقال و برگه سبز کاهو استفاده کنید که غنی از ویتامین C هستند. البته مصرف جوانه گندم، روغن‌های گیاهی، گردو، بادام، زیتون، جگر و سبزیجات دارای برگ سبز که منابع ویتامین E هستند را هم فراموش نکنید. به خصوص اگر شغل‌تان طوری است که باید بیشتر در هوای آزاد باشید؛ این ویتامین می‌تواند مسمومیت ناشی از آلودگی هوا را خنثی کند.منابع مناسب ویتامین D هم شیر، کره و زرده تخم‌مرغ هستند که باید در برنامه غذایی روزانه‌تان باشند

پکتین بخورید!
مواد غذایی که سرشار از پکتین هستند، سرب موجود در هوا را می‌گیرند و مانع از نفوذ سرب به سلول‌های بدن می‌شوند؛ مصرف روزانه یک عدد سیب می‌تواند عوارض ناشی از آلودگی هوا را کاهش داده و میوه‌هایی مانند پرتقال و توت‌فرنگی نیز سرشار از پکتین بوده و برای کاهش عوارض آلودگی هوا مفید هستند

لبنیات کم‌چرب میل کنید
در هوای آلوده باید بیشتر از همیشه شیر، ماست و دوغ بنوشید، زیرا فسفر، منیزیم و کلسیمی که در لبنیات یافت می‌شود، همگی خنثی‌کننده سموم هستند و برای کاهش صدمات دستگاه تنفسی و التهاب دستگاه گوارش ناشی از آلودگی هوا، باید مصرف شیر و لبنیات بیش از پیش شود
مصرف شیر و فراورده‌های آن باعث نرم‌شدن مخاط تنفسی فوقانی، مری و معده می‌شود و به‌دلیل وجود ترکیبات مناسب برای رشد و نمو باکتری‌های مفید که عمل دفع ادرار و مدفوع و مواد آلاینده را تنظیم می‌کنند، التهابات و بیماری‌های دستگاه گوارش را کاهش می‌دهد

کمبود کلسیم = جذب سرب بیشتر!
افرادی که کمبود کلسیم دارند، بیشتر در معرض خطر آلودگی با سرب قرار می‌گیرند. چون گیرنده‌های فلزات ۲ ظرفیتی در بدن انسان به‌صورت رقابتی عمل می‌کنند و در صورتی که این گیرنده‌ها، قبلا با فلزات مورد نیاز بدن مانند آهن و کلسیم اشباع شده باشند، بدن کمتر در معرض آلودگی با سرب قرار می‌گیرد برای جلوگیری از آلودگی زیاد با سرب بهتر است لبنیات بیشتری مصرف کنید که منبع غنی کلسیم هستند

چرب و چیلی‌ها ممنوع!
در روزهایی که آلودگی هوا بسیار زیاد است، از غذاهای چرب به‌خصوص چربی‌های جامد حیوانی و گیاهی استفاده نکنید که مصرف چنین غذاهایی فقط باعث تشدید کاهش توان بدنی و ذهنی شما در طول روز خواهد شد. پس استفاده از تنقلات کم ارزش مثل چیپس، پفک و نوشابه‌های گازدار را بی‌خیال شوید که باعث اختلال جذب عناصر مفید در بدن می‌شود و می‌تواند اثرات منفی آلودگی هوا را تشدید کند. مصرف موادی مثل سوسیس و کالباس هم به دلیل داشتن مواد شیمیایی و نگهدارنده، علاوه بر این که به خودی خود مضر و سرطان‌زاست، برای ساکنان شهرهایی که هوای ناسالم دارد، به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود

سیر و پیاز بخورید
سیر، پیاز و تره فرنگی، هر قدر هم که بوی آزاردهنده‌ای داشته باشند اما حاوی مقدار زیادی گوگرد هستند که می توانند از مخاط دستگاه تنفسی محافظت کنند

نوشیدن آب زیاد فراموش نشود
نوشیدن زیاد آب به کلیه‌ها کمک می‌کند تا املاح اضافی از بدن خارج شود و ذرات آلودگی مدت کمتری در بدن باقی بماند

خرید از وانتی ممنوع!
در روزهای آلودگی هوا نباید از وانتی‌هایی که میوه و سبزیجات تازه را در کنار خیابان‌ها می‌فروشند یا مغازه‌هایی که سبزیجات خود را بیرون از مغازه و در مسیر عبور خودروها می‌گذارند، میوه و سبزی بخرید

سلامت و تندرست باشید

شناخت ایده ی فراماسونری (3)

(به نام خداوندی که داناست ، بر همه چیز)


سلامی دوباره بر شما عزیزان . در این قسمت قصد دارم تا شما را با اصل و اساس فرقه ی فراماسونری آشنا

کنم ، یعنی ما باید بدانیم که سرگذشت آن ها از کجا نشعت گرفته است . همان طور که در مطالب قبل ذکر

کردم ، قصد دارم دلایل خود را با آیاتی از قرآن تحکیم ببخشم . فی الحال معنای یکی از آیات روشن کتاب  

مقدس را که به این فرقه اشاره داشته ، برای شما قرار داده ام ، این آیه از سوره مبارکه ی بقره انتخاب شده

است.

و آنچه را كه شيطان[صفت]ها در سلطنت‏ سليمان خوانده [و درس گرفته] بودند پيروى كردند

وسليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطان[صفت]ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى ‏آموختند و

[نياز] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند] با اينكه

آن دو [فرشته] هيچ كس را تعليم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسيله]

آزمايشى [براى شما] هستيم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چيزهايى

مى‏آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند هر چند بدون فرمان خدا

نمى‏توانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند و [خلاصه] چيزى مى‏آموختند كه برايشان زيان

داشت و سودى بديشان نمى‏رسانيد و قطعا [يهوديان] دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع]

باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدنداگر می‏دانستند . (۱۰۲)

و اما ربط این آیه با موضوع بحث ما چیست ؟

جالب است که بدانید 20 سال پس از جنگ های صلیبی و تسخیر اورشلیم توسط مسیحیان ، مسجد

(قبه المسجد ) به تصرف گروهی از جنگجویان در آمد .  آن ها خود را جنگجویان معبد سلیمان می نامیدند ،

یا به طور ساده تر شوالیه های معبد . در اورشلیم آن ها هر روز و هر روز بیشتر از تعالیم مسیحیت فاصله

می گرفتند . آن ها شروع به یادگیری آموزه های کابالایی (از آموزه های یهودیان باستان) همراه با مناسک و

آیین های ویژه ی آن کردند ، یهودیان این آموزه ها را در طول برده داری از فراعنه آموخته بودند و آن را در 

دوره های مختلف در بابل گسترش دادند . آن ها به دلیل داشتن عقاید به شدت منحرف ، مانند : همجنس 

بازی ، بت پرستی (پرستش گوساله ی سامری هم از جمله کار های آن ها بوده) و سحرو جادو  توسط

مقام های ارشد مسیحیت دستگیر شده بودند ، ولی این هرگز پایان کار آنها نبوده ، تعالیمی که آن ها در مصر

و بابل انجام داده بودند تا امروز نیز مشهود است . همانطور که می دانید ایالات متحده ی آمریکا کشوریست که

که به طور کلی بر اساس تعالیم فراماسونری بنا شده است ، و اسراییل نیز کشوریست که به تازگی رسمیت

یافته و یک تجمع کامل از یهودیان است ،  هنگامی که ایالات متحده در حال معرفی این کشور به جامعه ی

جهانی بود ، از آن به این گونه یاد کرد : اسراییل در واقع فراتر از یک کشور کوچک است ، بلکه یک ایده و تفکری

بزرگ است ، (( یک نطم نوین جهانیست))  .

اما اجازه بدید چیزی را بگویم ، آنها از خیلی قبل تر این کار را کرده بودند ، آن ها همه چیز را کنترل می کنند ،

جنگ ها در هر دهه ، اختلافات سیاسی  ، اقتصاد ، مطبوعات ، سینما و ... . اما سوال این جاست که آن ها

چطور این کار رامیکنند . پاسخ همین جاست ، از طریق کنترل ذهن ها ، آن ها با این کار اعتقادات و باور های

جمع کثیری از مردم را به آن چه می خواهنند سوق می دهند  و آن ها را مدیریت می کنند . آن ها حتی در

پست های کلیدی حکومت ها نیز نفوذ کرده اند و بطور دقیقی نظام  جدید را برای جهان طرح ریزی

کرده اند ، که شامل نظام سیاسی ، اقتصادی و از همه شیطانی تر نظام دینی است .

دلایلی که نشان دهنده ی فعالیت های شیطانی آن ها و نزدیک شدن به دوره ی سیاه آخرالزمان است ،

در اطراف شما فراوان است . منتظر روشن کردن آن ها باشید .

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ....

آشنایی با فراماسونری ( 2 )

(به نام او که داناست ، بر همه چیز)


درودی دوباره بر شما خواننده ی گرامی . این نوشته بخش دوم سری نوشته های من درباره ی آشنایی با

فراماسونری است . قبل از هر چیز ازتون می خوام که معنای آیاتی از کلام الله مجید از سوره ی مبارکه ی الحجر

دقت کنید .

و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده، می‌آفرینم.﴿28﴾

هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»﴿29﴾

همه فرشتگان، بی استثنا، سجده کردند...﴿30﴾

جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد.﴿31﴾

خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستی؟!»﴿32﴾

گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!»﴿33﴾

فرمود: «از صف آنها [= فرشتگان‌] بیرون رو، که رانده‌شده‌ای (از درگاه ما!).﴿34﴾

و لعنت (و دوری از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!»﴿35﴾

گفت: «پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)»﴿36﴾

فرمود: «تو از مهلت یافتگانی!﴿37﴾

(امّا نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز وقت معیّنی.»﴿38﴾

گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت،﴿39﴾

مگر بندگان مخلصت را.»﴿40﴾

پس همگی یک دشمن مشترک داریم که با بهره گیری از هر حربه ای ما را از هدف اصلی دور میکند .

هدف ما هم شناختن یکی از بزرگترین آن هاست .

عزیزان توجه داشته باشید که مهم ترین و قوی ترین سند ها در این تحقیق از کتاب آسمانی قرآن برگرفته شده

لطفا با دقت به معنی آیات توجه کنید ، گرچه می دانم شاید کمی خسته کننده باشد .

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ...

!!شایعه!!

چند وقته که تو بعضی از وب سایت های اجتماعی ، مثل facebook و twitter یک شایعه همه گیر شده بود که

یکی از خوانندهای سبک 8&6 (ساسی مانکن) به طرز ناگهانی فوت شده !!

اما طبق بررسی ها و تحقیقاتی که انجام شده پیداست که صحّت این خبر فقط در حدّه یک شایعه بود .

امیدوارم این خواننده هم پس از شوک اخیر به خودش بیاد و کار های با ارزش تری عرضه کنه ...

شناخت ایده ی فراماسونری (1)

((به نام او که دانا ترین است ، بر همه چیز))

سلام علیکم . بعد از چند وقت که از نوشتن توی وبلاگ دور مونده بودم به ذهنه خستم (ناشی از امتحانات)

رسید که حدالقل یکی از اهدافم برای شروع یک وبلاگ نویسی رو آغاز کنم .نمی دونم از کجا شروع کنم ولی

می دونم اون هایی که این موضوع (فراماسونری) براشون جالب شده ، به یه جاهایی رسیدن ، منظورم اینه که

 با ورود به جتماع و مشاهده ی بعضی مسایل از قبیل مسائل سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی و ... دچار یک

تردید شدن .

اگر بخوایم کلی تر به این موضوع نگاه کنیم ، می بینیم که اگر به فرآیند زندگی یک شخص لااقل یک شخص

عادی نگاه کنیم می بینیم که تمام اتفاقات به نوعی از پیش تعیین شده به نظر میان ، ببینید یک شخص تا

حدود 4 الی 5 سالگی تحت نظارت خانواده رشد می کنه و بعد وارد یک سیستم آموزشی تعیین شده از جانب

حکومت می شود و تمام اون چیز هایی که اون ها میخوان (حکومت) یاد مگیرد  . او تحصیل میکند تا به یک

مقطع می رسد ، و بعد وارد عرصه ی کار می شود ( البته اگر کاری پیدا شد ) و منبع در آمدی بدست می آورد

، که در آمد ناشی از آن وارد کارت اعتباری او می شود ، تا بتواند با آن زندگی و امورات خود را بگذراند . همه

روزه در جهان از طریق معاملات بانکی پول های زیاذی رد و بدل می شه ، اما در واقع این ها همان اعداد

هستند که با آن ها بازی می شود . آیا به نظر نمی رسد که همه ی این ها برای سرگرم کردن حدالقل یک

قشر زیادی از جامعه است ؟ یعنی زندگی برای یک فرد عادی فقط پول در آوردن و خرج کردن است ؟ آیا به نظر

نمیرسد که همه ی این ها برای سرگرم کردن باشد ؟؟

شاید در بخش اول نوشته نوشته ها حق مطلب رو ادا نکرده باشم اما مطمئن باشید که حقایق زیادی در بخش

های آینده برملا خواهد شد .

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ....

باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


یا اباعبدالله

3D Painting

به این میگن خلاقانه . مگه نــــه ...









!!جوجه کوچولو!!

کی از این ها میخواد




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



یه اسم واسشون انتخاب کنید
(تو قسمت نظرات می بینمشون)

صعود به قله ی دنا

به نام او که همه چيز تحت فرمان اوست

سلام دوستان عزيز و خوانندگان گرامي . محسن سليمي يکي از نويسندگان اين وبلاگ هستم ، که قصد دارم شرح نخستين صعود زندگي خود را به قله ي دنا برايتان بازگو کنم. کوه دنا در رتبه بندي کوه هاي کشور عزيزمان ايران ، در رده ي نهم قرار دارد . اين کوه داراي پنج قله ي مرتفع مي باشد ، که بلند ترين آن ها قله ي قاش مستان ، با ارتفاع 4500 متر است .اين کوه در استان کهگيلويه و بويراحمد و در رشته کوه زاگرس مرکزي واقع شده است . اطلاعات بيشتر نيز در ادامه متذکر خواهم شد

و اما سفر نامه ، این بنده ي حقير سعادن يافت ، تا نخستين صعود خود را همراه با کوهنورداني ، کارپشته ، دلاور و عزيز از گروه کوهنوردي علمدار تهران همراه شود . اين گروه کوهنوردي جمعي دوستانه ، متشکل از دوستداران طبيعت و کوهنورداني کارپشته است . شما ميتوانبد وب سايت گروه علمدار را از پيوند هاي وبلاگ بيابيد


بعد از انجام هماهنگي هاي لازم با گروه براي صعود ، سرانجام  همنوردان در چهارشنبه مورخ 21/6/91 ساعت 20:15 شب در ترمينال جنوب تهران گرد هم آمديم . اتوبوس مورد نظر با کمي تاخير به دليل حجم گسترده ي ترافيک ناشي از تعطيلات در ساعت 21:5 ترمينال را به مقصد سميرم اصفهان ، ترک کرد.

از آن جا که اين  نخستين صعود من همراه گروه علمدار بود ، مسافرت با اتوبوس فرصتي مناسب براي آشناي با برخي از عزيزان گروه بود . سر انجام گروه در ساعت 6:45 صبح به شهر سميرم رسيد .  بر خلاف انتظار من که مي پنداشتم ، سميرم به دليل واقع بودن در استان اصفهان ، آب و هوايي گرم دارد ، سميرم شهري با آب و هواي سرد بود ، اما به لطف توصيه هاي قبلي با پوشيدن لباس ، گرم شدم . جالب است که بدانيد شهر سميرم در ارتفاع قرار دارد و رودي نيز از اين شهر مي گذرد و باعث ايجاد آبشاري ميشود که از ميدان اصلي شهر قابل ديدن است . ما ميبايست شهر را به مقصد روستاي خف ، در پايه ي کوه دنا ترک ميکرديم که تا آن جا حدود 1 ساعت و نيم راه بود . در بين راه مناظر ديدني بسياري بود ، گاهي پس از عبور از يک پيچ  سرزميني پست و زراعي بود و گاهي نيز سرزميني مرتفع و کوهستاني . در نزديکي روستاي خف ، منظره اي خيره کننده عقل را مدهوش مي کرد .درختان سبز سيب مانند دامني ، در کنار قامت استوار کوه  چشم را نوازش

.می داد

در داخل روستا ماشینی ، ما را به مسير حرکتمان در انتهاي روستا و پايه ي کوه رسانيد . در آنجا با تعدادي از باغداران و راه بلدان مشورت کرديم تا راه را گم نکنيم . گفتني است که روستاي سميرم سيب هاي بزرگ و معرکه اي نيز دارد . در آنجا به فرمان رهبر گروه آقاي سليمي ، شروع به حرکت از مسيري پا کوب به سمت ارتفاعات کوه و پناهگاه کرديم . به لطف همنوردان عزيز ، سختي و درازي راه ، سهل و کوتاه ميشد . خلاصه بعد از 3 ساعت و نيم پياده روي و عبور از مسير هاي سنگلاخي و شن اسکي  به پناهگاه رسیدیم . پناهگاه در ارتفاعي بلند و در دامان قله هاي اصلي قرار داشت . از جانپناه تا قله ي قاش مستان حدوده 7 ساعت را در پيش رو داشتيم . دستور رهبر گروه اين بود که شب را در پناهگاه سپري کنيم و صبح زود به مسيرمان به سمت قله ادامه دهيم . پس از گذشت چند ساعت ، گروه هاي ديگري نيز از اقسا نقاط کشور به پناهگاه رسيدند . ساعت 7 بعد از ظهر بود و غروب آفتاب در آنجا غير قابل وصف بود ، خورشيد تابان آخرين پرتو هاي خود را تابانيد و از لابه لايه قلل دنا سقوط کرد . آسمان به قدري پاک بود و ارتفاع به قدر ي زياد بود که باريکه هايي از کهکشان راه شيري قابل ديدن بود . وقت خواب فرا رسيد و زير سقف پر نور آسمان شب به خواب رفتيم . سپس با زمزمه اي که ميگفت:( محسن بيدار شو ) از خواب پريدم ، وقت رفتن آمده ، ساعت 4 بامداد بود (بالاخره کوهنوردي هم سختي هاي خود را دارد که در عين حال شيرين است ) . کوله پشتي ها را در جان پناه گذاشتيم و فقط به همراه وسايل ضروري ، راهي قله شديم . در تاريکي هوا ، تنها با ، باريکه ي نوري که چراغ قوه ها ايجاد کرده بود ، حرکت ميکرديم . بعد از 1 ساعت به يخچال هاي دائمي رسيديم ، آن ها به قدري بزرگ بودند که آدم را متوقف ميکرد و خيره ي خود مي ساخت . در آسمان نيز حلال ماه در مرز بين روشنايي روز و تاريکي شب ، به دام افتاده بود .  بعد از يکي ، دو ساعت بدنم احساس خستگي ميکرد ، اما نيرويي ديگر در دلم بود که به آن غلبه کرد . به عقيده ي من کوهنوردي ، مانند زندگي است . هم آساني دارد ، هم سختي .  سراشيبي دارد و هم سر پاييني . اما هدف قله است . در زندگي هم هدف ، موفقيت ،  در دنيا و آخرت است ، و اين اراده ي انسان و تصميم اوست که موفقيت را ضمانت ميکند

بعد از 5 ساعت ديگر کلنجار با مسير ، به نوک قله ي 4500 متري قاش مستان رسيديم :-) لحظه ي زيبايي بود که زبان از گفتنش واقف است . در آنجا با اعضاي گروه مراسم فتح قله را انجام داديم و يک صدا سرود اي ايـــران اي مرز پرگهر را سر داديم

هنگام برگشت از لحاظ فيزيکي و روحي فشار زيادي به آدم وارد مي شود ، اما تشويق هاي همنوردان بر آن ها غلبه ميکند . بعد از 5 ساعت به پناهگاه رسيديم . در آنجا دو تن از اعضا ي تيم ملي کوهنوردي را ملاقات کرديم که از جهاتی باعث دل گرمي بود ، سپس وسايل را مرتب کرديم و پس از استراحتي مختصر به سمت باغات سيب به راه افتاديم . زمان به سرعت گذشت و ساعت 7 و نيم بعد از ظهر به سميرم بازگشتيم و بعد ازصرف شام با اتوبوس راهي تهران شديم 

 و در پایان، از اين فرصت استفاده ميکنم و از تمام اعضاي گروه به ويژه عموي عزيزم آقاي سليمي تشکر و قدر داني ميکنم

و در پايان خداي بزرگ را شاکرم که به ما فرصت گشتن در دنيا را داد تا به بزرگيه او پي ببريم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                             عکس ها                                                    


پـــایـــان

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

سایپا مطمئن !!

                                                         محصول جدید از سایپا

نقاشی بر رویه پر

                                           !! الان من واقعا موندم ، آخه ذوق و خلاقیت تا چه حد !!


                                      

روز های هفته به زبان پارسی

آیا میدانستید که در ایران باستان و در آئین پنج هزار ساله مهر(میترائیسم) روز یکشنبه مهرشید نام داشته که منظور از مهر میترا یا مهر خدای بزرگ آئین میترائیسم و معنی شید آفتاب و روشنایی میباشد یعنی

مهرشید روز مهر و آفتاب یا روشنایی بوده و امروزه در تقویم میلادی این روز sunday نام دارد که دقیقا به معنی روز آفتاب میباشد . و اینک بقیه روزهای هفته:


کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سه شنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه



اینک با بررسی ریشه های این واژگان به این برآیند ساده میرسیم:

کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
------------------------------------------------------------------
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
------------------------------------------------------------------
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon
= ماه
------------------------------------------------------------------
بهرام شید = سه شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues =
god of war = Mars = بهرام
------------------------------------------------------------------
تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes =
day of Mercury = Mercury = تیر
------------------------------------------------------------------
هرمزشید = پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
------------------------------------------------------------------
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهی

باور کنید به دور از تعصب میگویم تمامی دنیا وامدار نیاکان ما میباشد.
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

آپدیت ناد 32

Username: TRIAL-68965150
Password: tf7t3k3dkr

Username: TRIAL-69592821
Password: cjrs2h8pfs

Username: TRIAL-68964265
Password: dprb57k3be

Username: TRIAL-68964278
Password: ekda8r56mx

Username : TRIAL-70219573
Password : 4xfe5hham8

Username : TRIAL-70220641
Password : h486us4ktu

Username : TRIAL-70219582
Password : pnbf3pdap3

Username : TRIAL-70220622
Password : hxddavk7ne

Username : TRIAL-70220634
Password : ju3bdf6b3v